تبليغاتX
دفترچه مشترک
اين دفترچه اي است مشترک که من و خانومی برایتون می نویسیم
 ولنتاین
امشب شب ولنتاین بود

به عبارتی شب عشاق

شبی که هر کسی که هر کسی رو دوست داره بهش تبریک میگه و کادویی میده

من و خانومی هم امشب رو بهم تبریک گفتیم و کلی کادوهای خوب به هم دادیم

این دومین ولنتاینی بود که ما با هم گذروندیم

ما به هم قول دادیم تا آخر عمرمون این روز را برای هم عزیز بشماریم .

چه میدونم تو جامعه ما این چیزها بهانه ای است برای خوش بودن ساعاتی به طور کاذب ولی هر چی که هست برای من و خانومی مقدس و دوست داشتنی است و مطمئنم که تا آخر عمرمون یه همچین روزی رو فراموش نخواهیم کرد.

|+| نوشته شده توسط احسان & سارا در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387  |
 !
نمیدونم چرا چند وقته این جوری شدم!لوس شدم!سر هر چیزی گریه ام میگیره!خیلی بد شدم.به جای اینکه با شرایط بسازم و خدا رو شکر کنم غرغر میکنم و عزیزم رو ناراحت میکنم

کاش اینقدر ضعیف نبودم.

 

سارا

|+| نوشته شده توسط احسان & سارا در جمعه هجدهم بهمن 1387  |
 مادر بزرگ
می بینید هر چی بزرگتر می شیم داریم تنهاتر می شیم . این خیلی تلخه البته یادشون هست و روز وصلی دوباره .

مادر بزرگ عزیزمان امروز پر کشید و برای همیشه از پیش ما رفت .

همین جا تشکر می کنم از همه کسانی که از صبح با تلفن و پیامک تسلی بخش ما بودند متن بالا را هم یکی از دوستان خوبم برام فرستاده.

سارا و احسان

|+| نوشته شده توسط احسان & سارا در جمعه چهارم بهمن 1387  |
 
 
بالا