تبليغاتX
دفترچه مشترک
اين دفترچه اي است مشترک که من و خانومی برایتون می نویسیم
 بی خوابی
دیشب خواهرم و شوهرش بعد از دو شب اومدند خونمون!بعد رفتنشون رفتم ظرفهارو بشورم که حسابی خسته بشم و راحت بخوابم.خلاصه وقتی خسته و کوفته اومدم بخوابم دیدم مهدیه خوابیده رو تخت من.خیلی حرصم گرفت.چون من فقط جای خودم راحت می خوابم.و از اونجایی که خیلی مهربونمدلم نیومد بیدارش کنم.خلاصه رفتم تو تختخواب مهدیه اما هر کاری کردم خوابم نبرد.به گفته ی بعضی ها گوش کردم و رفتم یه لیوان شیر خوردم.جرات نمیکردم به ساعت نگاه کنم.دلم می خواست زنگ بزنم به یه نفر و باهاش حرف بزنم.اما خوب هیچ آدم عاقلی اون موقع شب بیدار نبود.نمیدونم تو چه فکری بودم که بلاخره خوابم برد.

راستی چرا من اینطوریم؟که با یک تغییر کوچیک بی خوابی میزنه به سرم!

 

 

|+| نوشته شده توسط احسان & سارا در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386  |
 كار آمد
آخيش!يه نفس راحت مي كشم از اينكه از دست امتحانات راحت شدم.

حالا اگه خدا بخواد ميتونيم تازه معني دوران عقد و تفريح و  اين جور صحبتها رو بفهميم.البته اگه يه مزاحم بذاره!البته بيچاره خيلي هم مزاحم نيست من يه خرده از دستش ناراحتم.بنده ي خدا همش ۱۶ صفحه بيشتر نداره.(البته اگه اشتباه نكنم)ولي نميدونم چرا با اين حجم كمش اينقدر اذيت ميكنه.چرا نميذاره من و احسان يه پنجشنبه راحت باهم باشيم.به نظر شما چرا نميذاره؟شايد از من خوشش نمياد!شايد هم به من و احسان حسوديش ميشه!شايد هم احسان رو خيلي دوست داره.دوست داره پنجشنبه ها احسان پيش اون باشه!

اصلا به من چه.

نميدونم شما ميشناسيدش يا نه.اسمش كار آمد است!

خيلي چرت و پرت گفتم؟چيكار كنم بيخوابي زده به سرم.

سارا

|+| نوشته شده توسط احسان & سارا در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386  |
 باز هم موضوعی تکراری توقیف ...
خوب هم میهن هم توقیف شد مثل روزنامه های دیگر ...

برای ما این جور چیزها طبیعی هست کما اینکه برای کارکنان روزنامه هم میهن هم طبیعی است چون آن ها هم دفعه اولی نیست که توقیف می بینند .

من الان حسابی حال و روز آنها را می دونم و می دونم که الان چقدر ناراحت هستند .

به همه دوستانم توقیف روزنامه هم میهن و هم چنین لغو امتیاز مشارکت رو تسلیت می گم به دوستانی چون اکبر منتجبی ، مریم شبانی ، رضا خجسته رحیمی ،جواد روح ،محمد یزدان پناه ،لیلا موچانی ،و از همه مهمتر محمد قوچانی که انگار باید از محیط مطبوعات خداحافطی کند مثل کسان دیگر که نذاشتند که آنها در این محیط باقی بمانند و کار کنند .

به نظر من دیگر با این وضع بنزین، آژانس هم نمی توان زد در این مملکت .

به نظر من هممون باید از این کشور خداحافظی کنیم ولی نه باید موند مبارزه کرد ولی چگونه با دست خالی .

اینها حتی به حداقل ها هم رحم نمی کنند چه برسد به چیزهای دیگر ...

شاید هم باید به خواب زمستانی بریم و آرزو کنیم که روزی نوبت به ما هم می رسد .

|+| نوشته شده توسط احسان & سارا در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386  |
 همین جوری
خوب بالاخره این امتحان های لعنتی هم تمام شد و با خیال آسوده تر تابستان رو می گذرونیم .

ولی امتحان های خانومی تا هیجدهم ادامه داره و من همچنان باید منتظر باشم که امتحانات ایشون هم تموم بشه و بعد به تفریح بپردازیم .

از خواهر جون و داداشی هم خیلی وقت هست که هیچ خبری نیست و دلمون براشون حسابی تنگ شده .

همین

|+| نوشته شده توسط احسان & سارا در سه شنبه دوازدهم تیر 1386  |
 امتحانات
این روزا فقط درس درس درس.خسته شدم.دلم یه عالمه تفریح می خواد.خسته شدم از اینکه هر روز صبح زود بیدار بشم و درس بخونم.حالم دیگه از صدای زنگ ساعت بهم می خوره .

البته فکر نکنید من آدم تنبلیم!نه درس خوندن رو دوست دارم اما خوب سخته دیگه!

یه چیزی رو هم بگم و برم .اونم اینکه فکر نکنید این روزا چون موقع درس و امتحاناته از احسان یاد نمیکنم.نخیر!احسان به اندازه ی درسام برام مهمه!!!خودش هم اینو میدونه

تازه ما امروز وارد سومین ماه از دوران عقدمون شدیم.

سارا

|+| نوشته شده توسط احسان & سارا در چهارشنبه ششم تیر 1386  |
 گاهی به آسمان نگاه کن
گاهی به آسمان نگاه کن

آره خوبه بعضی وقت ها آدم به آسمان نگاه کنه ببینه که یه کسی هم اون بالا هست و تمام اعمال آدم رو زیر نظر داره .

خدایا آخر و عاقبت همه رو ختم به خیر بکن .

دوست دارم هوارتا خدای بزرگ که هر چی خواستم بهم دادی .

یه خانوم و یک شریک و یک دوست و یک همسر مهربون و دوست داشتنی که هر چی از خوبی هاش بگم و از تفاهم و یک رنگیمون بگم کم گفتم .

که این از همه مهمتر بود تو همه چیزهایی که بهم دادی و تو همه چیزهایی و جاهایی که هوام رو داشتی .

خدا جون ممنونتم .

خدایا اون رو هیچ وقت ازم نگیر .

احسان

|+| نوشته شده توسط احسان & سارا در یکشنبه سوم تیر 1386  |
 به بهانه سوم تیر
امروز رادیو جوان نظرسنجی گذاشته بود به این مضمون که اگر دوباره بخواهید در انتخابات شرکت کنید به چه کسی رای می دهید .

من که اگه دوباره انتخابات می شد با همان کاندیداهای دو سال پیش از عقایدم پس نمی زدم و دوباره به معین رای می دادم . چون دوسال پیش به رایم باور داشتم و به اون رای دادم .

به نظر من امروز با دو سال پیش هیچ تفاوتی نکرده جز اینکه شاید با روی کار آمدن احمدی نژاد ۴ یا ۵ سال به عقب بازگشتیم در همه مسائل . یه فرق دیگه هم که کرده اینه که مردم هم نسبت به ایشون شناخت بیشتری پیدا کردند و عملکرد ایشون  در این دوسال گویای این نکته است که علیرغم تمام عوام فریبی های ایشون وضع مردم بهتر که نشده چه بسا بدتر هم شده است .

جالب اینجاست که از تمام ابزارهای موجود و تریبون های موجود استفاده می کنند تا عملکرد خود رو مثبت جلوه بدند ولی فارغ از این نکته اند که مردم ایران باهوش تر از این حرف ها هستند . در صورتی که سید بزرگوار خاتمی با تمام تلاش ها و کارهایی که برای این کشور در طول دوران خود انجام داد ، برای نشان دادن اون کارها هیچ ابزاری در دست نداشت و همیشه مظلوم واقع شد مثل حال که بدترین چیزها یی که برازنده خودشون هست رو به ایشون نسبت می دهند .

حال به نظر شما دوم خرداد حماسه است یا سوم تیر ماه که انقدر در همه جا جار می زنند حماسه سوم تیر .

آری از یک منظر حماسه است و آن  فریب دادن مردم ، دست در رای مردم کردن ، دروغ ، ریاح و ... اینها بخشی از حماسه سوم تیرماه در این دوسال بوده است که خدا ۲ سال بعدش رو بخیر کند .

احسان

|+| نوشته شده توسط احسان & سارا در یکشنبه سوم تیر 1386  |
 
 
بالا